تبلیغات
ساده اما پیچیده
ساده اما پیچیده

اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی بوته ای در دامنه باش ولی بهترین بوته ای باش که در کنار راه می روید اگر نمی توانی بوته ای باشی علف کوچکی باش و چشم انداز کنار شاه راهی را شادمانه تر کن اگر نمی توانی نهنگ باشی فقط یک ماهی کوچک باش ولی بازیگوشترین ماهی دریاچه همه ما را که ناخدا نمی کنندملوان هم می توان بود اگر نمی توانی شاه راه باشی کوره راه باش اگر نمی توانی خورشید باشی ستاره باش با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند هر آنچه هستی باش ولی بهترین باش!!!!


آخرین نامه یک فاحشه به مادرش

نامه یک فاحشه به مادرش

شش ماه تمام است که در کوچه و پس کوچه ها, ویلانم

این نامه انعکاس واپسین طپش قلب محنت بار یکی از هزاران زن     بیگناه است که اجتماع ، در ظلمت شب احتیاج ، کلمه شرافت را ازقاموس زندگیش ربوده است .

این نامه آخرین نامه یک فاحشه است.

کاش نامه رسان هرگز این نامه را به مادر این زن تیره بخت نمی رساند....

مادر جان ! این آخرین نامه ایست که از یک وجبی گور زندگی واژگون بخت خود برای تو می نویسم ..

فاصله من فاصله پیکر درهم شکسته من با گور بی نام و نشانی که در انتظار من است یک وجب بیش نیست ..

این نامه ، هذیان سرسام آور رویای وحشتناکی است که در قاموس خانواده های بدبخت نام مستعارش زندگیست ..

مادر جان ! شاید آخرین کلمه ی این نامه ، به منزله نقطه ی سیاهی باشد بر آخرین جمله داستان غم انگیز زندگی از یاد رفته دخترت.......

خدا میداند که در واپسین لحظات عمرچه قدر دلم می خواست پیش تو باشم و پس از سه سال جان کندن تدریجی ، هم آغوش با سوداگران ور شکست شهوت, در بستر خون آلود هوسهای مست و تک نفسهای ننگ و بد نامی و فراموشی جام زهر آلودم را در آغوش پر محنت تو با دست تو به مرگ می سپردم ...

افسوس که تو اینجا نیستی ... نه تنها تو ، هیچ کس اینجا نیست... جز این پیکر در هم شکسته ام و پیر مردی رنجور ، که با در یافت بیست ریالی ( بیست ریالی که کار مزد آخرین هم آغوشی من است ) نامه ای را که اکنون میخوانی بجای من ، برای تو بنویسد ...
مادر جان می دانم که با خواندن این نامه ، بخاطر بخت سیاهی که دخترت داشت تا حد جنون خواهی گریست ...
گریه کن مادر ! ....بگذار اشکهای تو سیل بنیان کن بنای شرافت کاذبی باشد که در این دنیای دون ، منهای پول پشتوانه زندگی هیچ تیره بختی نیست ....
دختر تو مادر ، دارد همین حالا ، پای دیواری سینه شکسته در کمال ناکامی و بد نامی می میرد ....
ای کاش دختر در به در تو که من بدبخت باشم ، می توانست با مرگ خود انتقام شیر حلالت را از زندگی حرامی که داشت بگیرد ...
مادر جان ! خواهش می کنم اجازه بدهی قبل از مرگ هر چه درد بی درمان در پهنه این دل ماتمزده ام دارم ، به صورت قطره های سرگردان مشتی سرشک دیده گم کرده ، به دامان محبت بار تو بسپارم ....
می دانم هرگز باور نمی کردی اینچنین نامه ای به دست تو برسد ؛
تو بر حسب نامه های گذشته من ، دخترت را زنی نجیب می دانستی که شرافتمندانه ، دور از خانه و کاشانه ، نان مادر ستمدیده و خواهر یتیمش را به دست می آورد ...
چگونه بگویم مادر ؟!.... که از بخت بد من بدخت ، در عصری به دنیا آمده ام که " شرافت " به طور رقت انگیزی بازارش کساد است
می دانی یعنی چه ؟
مادر همه هر چه تا کنون به تو نوشته ام دروغ محض بوده است .... دروغ محض .... اما اجتناب ناپذیر
خدا می داند که هیچ دلم نمی خواست دل شکسته ات را ، بار دیگر بشکنم ... همه ی آن نامه را ده روز دیگر که مصادف با بیست و چهارمین سال تولد من که در حقیقت بیست و چهارمین سال تولد یک بد بختی بیزوال است ، بسوزان و خاکستر سردشان را لابه لای بستر پاره پاره من که مات و دست نخورده و بی صاحب در کنج کلبه ی فقیرمان افتاده است ، دفن کن ... بگذار خاکستر آن نامه ها لاشه افتخار من باشد ....
افتخار اینکه حد اقل آنقدر تو را عزیز می داشتم که تا وا پسین لحظات مرگ نگذاشتم حتی در تصویر بیچارگی من ، شریک باشی ....
مادر جان ! در تمام این مدت سه سالی که مرا با این قبرستان بی سرپوش آرزوها و آمال انسانی ، این آخرین ایستگاه امید بیکاران خانه به دوش شهرستانی ، این تهران خراب شده ، روانه کردی ، بر حسب راه نکبت باری که این اجتماع هرزه پیش پای زندگی غریب من گذاشت من یکی از بی پناه ترین و بیگناه ترین گناهکاران روزگار

 بوده ام
افسوس !... هزار افسوس که ضربان نامرتب فرصت نمی دهد ،        تا آنجا که می خواستم جزئیات گذشته و اندوهبارم را برایت شرح دهم ...
همانقدر باید بگویم که زندگی به سرنوشتی اینقدر دردناک دچارم کرد
سه سال تمام ، شب و روز کار من پاسخ دادن به تمنای هرزه مشتی نامرد بود که در ازای پولی ناچیز ، همه مستی ها ، پستی ها ، و رذالتهای خود را وحشیانه در لذت زاییده از پیکر خسته و تب آلود من ، خلا صه کردند
آه ، خداوندا ! چه سرنوشت وحشتناکی !
در عرض این سه سال ، سر تا سر آرزوهای من ، اشکها و اشکهای پنهانی من ، بازیچه ی خنده ها ، محبتها و پایکوبی های ساختگی بود ....
در عرض این مدت هرگز فرصت اینکه چند دقیقه از ته دل به خاطرسیه روزی خودم اشک بریزم نداشتم ....
تنها یکبار ، تقریبا شش ماه پیش بود که در کشمکش یک درد جانکاه صمیمانه خندیدم ... اما ، بخدا ، مادر ، اگر بدانی این خنده تصادفی را چقدر وحشیانه در لرزش لبانم شکستند ... آخ اگر بدانی ....
آری ، مادر جان شش ماه پیش در همان خانه ای که آشیانه حراج تدریجی ناموس محتاج من بود ، صاحب فرزندی شدم ...
از چه پدری ؟ از چند پدر؟ اینها را هیچ نمی دانم ... اما آنچه مسلم بود ، خدا برای نخستین بار بزرگترین نعمتها را
نعمت مادر بودن را به من ارزانی کرد ...
شبی که دخترم به دنیا آمد تا صبح از خوشحالی خوابم نبرد ....

 برای چند ساعت همه دردها ، در به دریها ، گرفتاریها را فراموش کرده بودم ....
احساس می کردم زنی نجیبم و در خانه ای محقر و آبرومند برای شوهر مهربانم طفلی زیبا به دنیا آورده ام ... وفردا صبح پدرش از دیدن او ....
آخ مادر چه می گویم ؟! چه می خواهم بگویم ؟!
آه ، ای آرزوهای خام ... ای آرزوهای ناکام !
مادر جان اگر بدانی فردای آنشب چه بر سرم آوردند ؟!
رییس آن خانه نفرین شده بچه ام را از دستم گرفت ... به زور گرفت....قدرت اینکه از جا تکان بخورم نداشتم .... هر چه فریاد کردم ماما ! ماما ! فریادم در دل سنگش موثر واقع نشد
آخ مادر ...ببین سرنوشت کار انسان را به کجا میکشاند ... که در خانه ای چنین رسوا ، به زنی که رییس خانه است ، باید " ماما " گفت ... آخ بیچاره مادرم ....
باری بچه ام را از آغوشم بیرون کشیدند... بردند ...هنگامی که برای آخرین بار نگاهم به قیافه معصوم طفل بیگناه افتاد ، مثل اینکه با یک نگاه سرگردان ازمن پرسید : چرا ؟؟؟
دخترم را بردن و بر حسب قوانین حاکم بر اینچنین خانه ها او را در خلوت محض به خاک سپردند .
چه می دانم شاید این حکمت خدا بود ... شاید خدا فکر کرده بود که مردنش بهتراز ماندنش است ،
دنیایی که سرنوشت دختر زن نجیبی چون تو را به اینجا می کشاند چه سر نوشتی می توانست نصیب دختر یک فاحشه بدبخت کند ؟!
پس از دخترم مرا هم از خانه بیرون کردند ... از کارافتاه بودم ؛ درد فقدان بچه کمر هستی مرا شکسته بود .
مادر جان ... تصادفی نیست که شش ماه است نزد تو خجلم و نتوانسته ام مقرری ماهانه برایت بفرستم .
به خدا مادر ، در عرض این شش ماه در آمدم حتی آنقدر نبوده که یک شب با شکم سیر به خواب روم ....
چه خواب ؟ چه شکم ؟ چه بد بختی؟ شش ماه تمام است که در کوچه و پس کوچه ها ویلانم ...در عرض این شش ماه به صد جور مرض استخوانسوز گفتار شدم ...
دیگر نمی توانم حرف بزنم ، بغض دارد خفه ام میکند ، بغض نیست ، مرگ است ! مرگ در کار تحویل گرفتن پس مانده ی جان من است !

خدا حافظ مادر

شیرت را حلال کن ،
به خواهر کوچکم هرگز نگو که خواهر نگون بختش چطور زندگی کرد ، و چه طور مرد ؛ نه مادر جان نگو .

خدانگهدارتان
پایان



یکشنبه 2 اسفند 1388 | نظرات ()



Flash banner maker online


اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی بوته ای در دامنه باش ولی بهترین بوته ای باش که در کنار راه می روید اگر نمی توانی بوته ای باشی علف کوچکی باش و چشم انداز کنار شاه راهی را شادمانه تر کن اگر نمی توانی نهنگ باشی فقط یک ماهی کوچک باش ولی بازیگوشترین ماهی دریاچه همه ما را که ناخدا نمی کنندملوان هم می توان بود اگر نمی توانی شاه راه باشی کوره راه باش اگر نمی توانی خورشید باشی ستاره باش با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند هر آنچه هستی باش ولی بهترین باش!!!!
mohammadreza_moradi@hotmail.com


ای بوک آی آر دات کام
منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
تماس با مدیریت وبلاگ
موفقیت
فروغ فرخزاد
دو بیتی
آموزشی
تاریخی
نیما یوشیج
فریدون مشیری
پائولو کوئیلو
دکتر علی شریعتی
ساده اما پیچیده
احمد شاملو
سهراب سپهری
مهدی اخوان ثالث
مذهبی

محمدرضا مرادی
غلامحسین شعبانی

بهمن 1391
آبان 1391
مهر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390

آیپاد ببرید!
دلم تنگه
من زانو نمی زنم
عشق
دنیاااااا با ما مشکلل داره
حافظه انسان در برابر حافظه ماشین
صدایی که جهان را تغییر داد
10 فایده لبخند زدن
معلم عزیزم...
ذهنش را بخوان مچش را بگیر...
چهره های مهم و ناشناخته فیس بوک را بشناسید
زندگی‌تان را واقعا رویایی كنید!
چهارده اصل برای شاد بودن و شاد زندگی کردن
سوالی که خدا از ما نخواهد پرسید!!
ما زندگیمان را میسازیم
!نشانه های یک مرد عاشق و خواستگار!
بیست و یک جمله انرژی زا از آنتونی رابینز !!
مفهوم عشق و ازدواج!
شب یلدا
سه چیزارزشمندترین چیزهاست

من و تو
جامعه مهندسین نفت
اس ام اس و پیامک
اتاق شماره 18
+++مثبت+++
بزرگترین مرجع تخصصی دانلود ایرانیان
گالری عکس دو پیکس
سرزمین عکس بازیگران
تبلیغات رایگان در پیام ایران
درج آگهی رایگان

همیشه عاشق
جوان امروز
.:: fungozar ::.
کارت شارژ ایرانسل همراه اول
www.mokhtarein.ir
گالری عکس و بیوگرافی بازیگران
پایگاه سرگرمی پاتوق98
سایتی پر از شکلک برای وبلاگ شما
اس ام اس و پیامک
₪ مجله سرگرمی فی فا ₪

کدام را بیشتر می پسندید؟






بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0





Powered by WebGozar

Display Pagerank

Submit Express Inc.SEO & Search Engine Placement Services

yahoo invisible detector

فروشگاه من و تو

 
 
 
 
 
Blog Skin
xrumer